تبلیغات
tanhaaaaaaaaaaaaaaai - تنهاااااااااااااااااااااااااا
تنها........................خداهم تنهاست

تنهاااااااااااااااااااااااااا

چهارشنبه 31 فروردین 1390 10:38 ق.ظ

نویسنده : hasti 18
یک بغض مانده درگلو حرف دلم تا می کند انگار غم پرپرزنان درکنج دل جا می کند باز این غرور لعنتی بغض دلم ناخوانده بُرد! می خواهمش می خواهمش ناگفته حاشا می کند دل قصه گوی غیب نیست اماعجب سربسته خواند دل پیش اوجامانده است ای وای!رسوا می کند ای آخرین برگ خزان باد بهاری می وزد من دوستت دارم بیا! دل شوق دریا می کند ای ساحل آیینه ها در موج طوفان زای عشق برلب«بله» در دل «هنوز»انگار پروا می کند! شب چلچراغ خاطره درکوچه باغ یادهاست دستم بگیر جامانده ام دل شور فردا می کند شیرین منم فرهاد نه!لیلی منم مجنون دلا این تیشه را بردل بزن دل سنگ خارا می کند! دیرآمدی دیرآمدی اما چونان شیرآمدی بانگی بزن بررهگذر تاراج دنیا می کند! عاشق شو ای دل بی نصیب جام می ازحافظ بگیر تا زنده ای دل زنده باش!این عشق غوغا می کند حرفهایم ساده و بارانی است باور تو از چه رو طوفانی است آسمان و آینه همچون بهار در کنار واژه ام مهمانی است تا بیابی شور و شیدای مرا هر کرانه دیده ای دربانی است اخم من پیش سکوت لحظه ها می نویسد بعد از این ویرانی است با قلم حرف دلم صادق نبود واژه هایم بغض دارد فانی است


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -